دومین یلدای سارینا (یلدای 1391)
الهی مامان فدات بشه... امسال دومین یلدایی بود که سارینا خانوم هم در جمع ما بود...



گزارش کلی از دومین یلدای سارینا جونمون:
قبل از رفتن به خونه آقاجون شون برای شب یلدا، سارینا خانوم در کنار بابا محمدش نمازش رو خواند.


( عکس های بالا رو خیلی به سختی ازت گرفتم، به محض اینکه دوربین رو می بینی کلا چادر رو از سرت در میاری و منصرف نماز خوندن می شی. الهی مامانی قربونت بره، به قدری با مزه کنار بابایی نماز می خونی که خیلی مواقع نمی تونم خودم رو کنترل کنم و همون وسط نماز خوندنت به قدری ماچ و بوسه و فشارت می دم که صدای جیغت به خاطر اعتراض در میاد ولی ازت کلی عذر خواهی می کنم و شما هم بقیه نمازت رو با بابا ادامه می دی.)


برای شب یلدا خونه عزیز اقدس شون دعوت بودیم.ولی از ظهر عمه مریم و عمه فرزانه و عمو مهدی و عمو اسدالاه شون از تهران اومده بودن که برای ناهار خونه بابا جونی شون جمع بودیم.
بعد از ظهر قبل از خونه عزیز اقدس شون، شما و بابایی به خونه بابا جونی شون رفتین.







دست خاله زهرا و الهام خانوم درد نکنه که خیلی با سلیقه همه خوراکی ها رو چیده بودن و مامان بزرگ قشنگی درست کرده بودن.



اوایل که وارد خونه عزیز اقدس شون شدی و خوراکی ها رو دیده بودی، چشمات گرد شده بود، ولی کم کم راه رسیدن به ظرف شکلات های روی میز رو پیدا کردی که مجبور شدیم اون ظرف شکلات رو برای مدتی از تزئینات روی کرسی جدا کنیم...




(در ضمن سارینا خانوم از اولین کسانی بود که هندوانه شب یلدا رو چشیده بود و اون هم از طریق سوراخی که روی هندوانه بود و کسی متوجه خانوم نبود، با انگشت های مبارکش از هندوانه نوش جان کرده بود...)
در آخر شب هم به همه بچه ها یک سری کارت هایی به شکل انار دادند که شب یلدا رو بهتون تبریک گفته بودن...
شب خیلی خوبی بود و خوش گذشت...دست آقاجون شون هم درد نکنه که خیلی بهشون زحمت دادیم.


مامان جونی و عمه مریم و عمو مهدی و عمو عباس شون، خونه ما خوابیدن. سارینا خانوم هم به قدری خوشحال بود که تا وقتی چراغ ها روشن بود، او هم بیدار بود و از در و دیوار بالا می رفت و وقتی همه خوابیدند ( البته بعد از پشه ها )خانوم رضایت داد که بخوابه.


دومین یلدای سارینا (یلدای 1391) 

