عزیز دل مامان و بابا، ساریناعزیز دل مامان و بابا، سارینا، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

سارینا تموم هستی مامان و بابا

دومین یلدای سارینا (یلدای 1391)

1391/11/2 3:17
نویسنده : مامان محدثه
339 بازدید
اشتراک گذاری

الهی مامان فدات بشه... امسال دومین یلدایی بود که سارینا خانوم هم در جمع ما بود...

گزارش کلی از دومین یلدای سارینا جونمون:

قبل از رفتن به خونه آقاجون شون برای شب یلدا، سارینا خانوم در کنار بابا محمدش نمازش رو خواند.

سارینا جیگر در حال نماز خوندن...

مامان قربون سجده کردنت بره...

 

( عکس های بالا رو خیلی به سختی ازت گرفتم، به محض اینکه دوربین رو می بینی کلا چادر رو از سرت در میاری و منصرف نماز خوندن می شی. الهی مامانی قربونت بره، به قدری با مزه کنار بابایی نماز می خونی که خیلی مواقع نمی تونم خودم رو کنترل کنم و همون وسط نماز خوندنت به قدری ماچ و بوسه و فشارت می دم که صدای جیغت به خاطر اعتراض در میاد ولی  ازت کلی عذر خواهی می کنم و شما هم بقیه نمازت رو با بابا ادامه می دی.)

 برای شب یلدا خونه عزیز اقدس شون دعوت بودیم.ولی از ظهر عمه مریم و عمه فرزانه و عمو مهدی و عمو اسدالاه شون از تهران اومده بودن که برای ناهار خونه بابا جونی شون جمع بودیم.

بعد از ظهر قبل از خونه عزیز اقدس شون، شما و بابایی به خونه بابا جونی شون رفتین.

سارینا جونم و مهتا خانوم...

تلاش ترنم برای جدا کردن گل سینه سارینا ...

سارینا و بابا جونی در حال انار دانه کردن و اون دست هم برای عمه مریم هست که داره به شما انار می ده، دستش درد نکنه که خیلی هوات رو داره.

سارنا و بابا جونی در شب یلدا...

مامانی قربونت بره که تو فکری ..خیلی نگاه قشنگی داری.

 

دست خاله زهرا و الهام خانوم درد نکنه که خیلی با سلیقه همه خوراکی ها رو چیده بودن و مامان بزرگ قشنگی درست کرده بودن.

 خانوم بزرگ پشت کرسی و سفره شب یلدا...

دست الهام و خاله زهرا درد نکنه .. خیلی قشنگ شده.

در حال خوردن انار از دست بابا محمد ...

اوایل که وارد خونه عزیز اقدس شون شدی و خوراکی ها رو دیده بودی، چشمات گرد شده بود، ولی کم کم راه رسیدن به ظرف شکلات های روی میز رو پیدا کردی که مجبور شدیم اون ظرف شکلات رو برای مدتی از تزئینات روی کرسی جدا کنیم...

عمو عباس و سارینا خانوم...

بابا محمد و سارینا جونی...

بدون شرح...

و باز هم پدر و دختر...

 

(در ضمن سارینا خانوم از اولین کسانی بود که هندوانه شب یلدا رو چشیده بود و اون هم از طریق سوراخی که روی هندوانه بود و کسی متوجه خانوم نبود، با انگشت های مبارکش از هندوانه نوش جان کرده بود...)

در آخر شب هم به همه بچه ها یک سری کارت هایی به شکل انار دادند که شب یلدا رو بهتون تبریک گفته بودن...

شب خیلی خوبی بود و خوش گذشت...دست آقاجون شون هم درد نکنه که خیلی بهشون زحمت دادیم.

مامان جونی و عمه مریم و عمو مهدی و عمو عباس شون، خونه ما خوابیدن. سارینا خانوم هم به قدری خوشحال بود که تا وقتی چراغ ها روشن بود، او هم بیدار بود و از در و دیوار بالا می رفت و وقتی همه خوابیدند ( البته بعد از پشه ها )خانوم رضایت داد که بخوابه.

 

 9.gif

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

خوشبخت باشید
2 بهمن 91 4:20
سلام بسیار خوشحالیم که در کنار فرزند شاد هستید. فروشگاه پرسل با تخفیف 20درصد در حال فروش محصولات هست. 1500خریدی که شد شامل 800خرید صاحبان وبلاگ های نی نی بلاگ ها بوده اند. محصولات با کیفیت عرضه میشه و بعد از خرید گزارش دریافت میکنیم منتظر حضور شما هستیم خانم رسولی http://persell.marketfa.biz
الهام
7 بهمن 91 16:29
الهی که اول نمازت قبول باشه عزیزم بعدایشالله صدهاهزار شب یلدای دیگه کنار خانوادت باشی ومن وخاله زهرا هم جشن بگیریم خیلی خیلی دوست دارم دخمل عمو جونم بووووووووووووووووووووووس:
فائزه
8 بهمن 91 14:12
سلام محدثه جان از وقتی این گلبرگا رو گذاشتی رو وبلاگ که میریزه پایین، صفحه خیلی دیر باز میشه اذیت میکنه!
نمیدونم مشکل منه یا واسه بقیه هم دیر باز میکنه!


یکی از برنامه های بلند مدتم هست که می خوام انجام بدم...یک کمی تنبلی می کنم... ولی ایشالاه به زودی صفحه وبلاگ سارینا جونم رو سبک تر می کنم.